می دونم بر نمی گردی
درانتظاردیدنت به دشت غم نشسته ام.رها مکن دل مرا.بیاکه دل شکسته ام
امروز خورشید درخشان تر است وآسمان آبی تر نسیم, زندگی را به پرواز می کشد و پرنده آواز جدید می سراید امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربان ترین در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است امروز را شادتر خواهم بود و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد تمامی گلها و سبزه ها در میهمانی ما خواهند سرود ای مهربان ترین روزهای زندگیت گوارا باد محمد جان میلادت مبارک و اميدوار بودم که با من حرف بزنی. حتی برای چند کلمه نظرم را بپرسی يا برای اتفاق خوبی که ديروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خيلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی اين طرف و آن طرف می دويدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقيقه ای وقت داری که بايستی و به من بگويی: سلام؛ اما تو خيلی مشغول بودی. يک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت يک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی يک صندلی بنشينی. بعد ديدمت که از جا پريدی. خيال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دويدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرين شايعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شايد چون خجالت می کشيدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسيد که هنوز خيلی کارها برای انجام دادن داری. نمی دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهای زيادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زيادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هيچ چيز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هايش لذت می بری... باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالی که تلويزيون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...، فکر می کنم خيلي خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خير گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من هميشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بيش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر يک سر تکان دادن، دعا ،فکريا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو... به اميد آنکه شايد امروز کمی هم به من وقت بدهی. آيا وقت داری که با من صحبت كنی؟ اگر نه،عيبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. ![]()

بعد از انجام دادن چند کار، تلويزيون را روشن کردی.
خيلی سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته
دوست و دوستدارت: خدا
| Design By : Night Skin |

